| ساعت ٩:٤٥ ب.ظ روز چهارشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٦ |
|
سالها سر طلب مغزو مخ از ما مي كرد آنچه قحطي است ز ديوانه تمنا مي كرد صبا منتشر شد. بعد اينكه از شماره قبل قلم آشنا چند تا نوشته رو باز نويسي كردم و بچه ها دل چركين شدن. الان دو شماره است كه مي خوام سر به سر برو بچ صبا بذارم، كه نمي شه. نه كه من بلد نباشم. نوشته هاشون اصلاً به درد بخور نيست، يعني يه جوريه. دروغ چرا بعد از چن بار خوندن سرمقاله صبا، هيچي ازش نفهميدم ( شايد چون مثل فيلم هندي ها بود، متوجه نشدم. از اين حرفا خانم ها سر درميارن!!). فقط اون شعر معروف لسان الغيب تو سرمقاله با قافيه و اصيل بود كه منم مجبور شدم به حافظ بدبخت گير بدم. حالا بعد از مدتها كه الان دفتر نهاد شروع به كار كرده و خيلي هم فعال شده( بزنم به تخته! ( نه اينجوري! ريتم ضربم رو تخته طوري بود كه بغل دستيم يه قري به خودش داد)). انتظار داشتيم كه اين شماره صبا با شماره قبلش توفير داشته باشه كه نشد. چون كه من فقط تونستم سرمقاله رو بخونم و بعدش به دليل سوء هاضمه راهي بيمارستان شدم، نمي تونم راجعه به تمام نشريه نظر بدم. يه پيشنهاد! بچه هاي صبا لطفاً واسه امتحانم شده يه شماره رو بدون سرمقاله بدين بيرون، حداقل ابتكار محسوب مي شه! و شايد بتونين يه بار ديگه تو اين نمايشگاه هاي درپيت (كه حسابي برونكا رو حرص مي ده) مقام هاي بيشتري بيارين. بعد از وقفه اي موقت در توقفگاه نهاد كه متوقف شديم و از موافقت آقاي واقفي با طبع غازقلنگي ما غرق در حظ شديم. يه سري هم به معاونت فرهنگي زديم. نمي دونم چي شده بود كه اگه كارد مي زديم خونشون در نميومد. ما هم كه از آزمايش اين پديده علمي كه فقط تو ضرب المثل ها ديده و شنيده بوديم خوشمون اومده بود، هي با ذوق كارد بهشون مي زديم و خون نميومد، هي كارد مي زديم و خون نميومد،هي كارد مي زديم و خون نميومد، كه يهو يه بابايي اومد و گفت: ميبخشيد مي شه اجازه بدين رد شم، مي خوام برم دفتر نهاد پرينت بگيرم!!! بعد از ايشون صاحبش اومد و ما هم سريع سلام كرديم و ايشون گفتن حالا كــو تــــا نماز؟!! ( بنده خدا مثل اينكه خوني كه جلو چشمش رو گرفته بود، به گوشش هم رسوخ كرده و سلام ما رو، صلاة شنيدن!!) ايشون هم با سرعت ولي به خير گذشتن. ايشون كه رفتن با نيت قربة الي الله و البته با پاي راست خواستيم وارد دفتر فرهنگ شيم كه ... (به دليل مسائل اُخروي ترجيح مي دم چيزي نگم، كه غيبت نشه) ... كه متوجه بسيج شديم، گفتيم بريم يه سر به بسيج خودمون بزنيم. با توجه به جنسيتمون اول رفتيم طبقه 4 در كمال تعجب ديديم كه درش بازه!! ما هم كه تا اين موقع در دفتر برادران رو باز نديده بوديم با هول و ولع رفتيم تو دفتر ولي كسي اون تو نبود، از خدا با خبرها در دفتر رو باز گذاشته بودن و رفته بودن. با 2 تا شاخي كه بالا سرمون بود رفتيم به واحد خواهران سر بزنيم و در كمال تعجب مضاعف ديديم كه درش قلفه!! يه نگاه به تارخ انداختم: 2/3/86 . با خودم گفتم ار حالا تا آخرالزمان خيلي مونده!!! با همين افكار تو ذهنم يه قُل دوقُل بازي مي كردم كه رسيدم به هيات ببخشين حياط. و ناگهان سرو صداهاي عجيب و غريب به زور منو به سالن آمفي تئاتر كشوند. (چون وقايع داخلِ جشن خيلي زياده وبا توجه به اينكه جشن قبلي رو (ميلاد امام رضا(ع)) جيري نوشت اين دفعه با توجه به فعاليت زياد پورنا به ايشون مي سپاريم و البته با توجه به وصيت برونكا، كه نوبت من رو هم به پورنا بخشيده بود البته از كيسه خليفه. برونكا!!! مگه من شلغمم!!) از همه جا گفتيم فقط موند رئيس دانشگاه. بنده خدا اين روزا سرش خيلي شلوغه، (البته تو اين دورو زمونه سر همه از برونكا و جيري بگير تا دكتر خيلي شلوغه، فك كنم بي كارشون من باشم). اينقدر تو اين هفته جلسات معارفه با انواع و اقسام دانشجو و كارمند گذاشتن كه بلا تشبيه بلاتشبيه، واسه خودشون شدن يه پا دايرة المعارف. اين نشون ميده كه اوضاع دانشگاه ما چقدر قاراش ميشه كه رئيس دانشگاه بعد از 2 ماه، جلسه معارفه مي ذاره. دكتر جون خسته نباشي. حالا همه مشكلات يه طرف، سرو كله زدن با معاونين هم همون طرف. يه اتفاق جديد و يك پديدهء نادر در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران پزشكي: تحصن دانشجويي. بـــــعلـــه!!!! باور كنيد!! به خدا !! دارم جدي مي گم!! باورش واسه خودم هم سخت بود، چون هيچ كس فكرش رو هم نمي كرد كه دانشجوهاي ما اصلاً بدوننن كه تحصن هم وجود داره. ولي اين تحصن بچه هاي مامايي ( كه نشون داد كه مردونگي به ريش و سيبيل و جنسيت نيست،) ما رو به خودمون آورد. جزاءك الله خيراً (همون دمت گرم) آقايون ياد بگيرن. هر چند ما هر گونه تحصن از اين قبيل را تاييد و تشويق مي كنيم ولي واقعاً تحصن جالبي بود و هر كس نديد سوژه خوبي رو از دست داد، آقايون تا همين دو روز پيش عكساي تحصن رو به هم نشون مي دادن و ريسه مي رفتن.( داش مجيد سوزوكي كجايي كه چهارتا ضعيفه شاخ شدن و با غُلدرم و پُلدُرم راه افتادن و دانشگاه رو بستن). البته تحصن بعضي جاها و بعضي وقتا به جاي شجاعت مي شه حماقت. و از اونجايي كه آقايون با هوش سرشار و ذكاوت بالا كمتر اهل حماقت هستن، با كمي آينده نگري عمر خودشون رو به جاي تحصن هاي بي فايده با سيگار پر مي كردن. حداقل سيگار خنثي نيست!!! از رويت چهره برافروخته خانم ها كمال لذت رو مي بريم. شب بخير. |
| ساعت ۱٢:٢۸ ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦ |
|
سلام همه قرار نبود به روزکنن ولی به روز کردن «کم برای هم کلاس بزارید»ولی من می خواستم هفته پیش آپ کنم که سرم خیلی شلوغ بود به خاطر جشنواره کلی کار عقب افتاده داشتم که باید انجام می دادم ،ببخشید که دیر شد چند روزی مرخصی بهم دادن گفتم اینجا بنویسم اول بگم که نوشتن یادم رفته و هیچ ادعایی هم ندارم . گفتم جشنواره جشنواره نشریات دانشجویی منطقه 8 دانشگاه آزاد (منطقه 8 مهمه چون اونایی که جایزه گرفتن مغرور نشن و به همه نگن که تو جشنواره نشریات دانشجویی سراسر کشور فلان رتبه رو گرفتیم و برای یه عده بی سوادتر از خودشون کلاس نزارن و بگن که نشریمون در تمام قسمتها جایزه برتر رو گرفته و به کل شماره موبایلهایی که تو گوشیشونه اس ام اس نزنن و به خودشون تبریک نگن ....آخه یکی نیست بهشون بگه می دونید جشنواره یعنی چی؟ این جشنواره کی و کجا برگزار شده؟ برای چی جایزه گرفتین ؟ اهدای جایزه بر چه اساس بوده ؟ اصلا نشریتون محتوا داشت که بخواد رتبه بیاره یا برای ظاهرش مقام آورده ؟ اصلاترش می دونستین که نشریه تون تو مسایقه شرکت داده شده یا نه ؟ کی تو مسابقه شرکتش داده ؟ .....حتما معاونت فرهنگی که روحشم از این جشنواره خبر نداشت ....چه پرانتز طوالانی ) هیئت تحریره قلم آشنا تصمیم گرفتند که در این جشنواره شرکت کنن(با جیب خالی ) البته بانی امر معاونت فرهنگی بود که در اوج کار یه بار، نه بیشتر تعارفی برای پرداخت هزینه ها کرد. خرج کردن هزینه ای که برای چاپ نشریه بود وندادن پول یکطرف متوقف شدن نشریه در مرحله چاپ هم طرف دیگرخلاصه بگذریم ( الطاف معاونت فرهنگی و هم دردی مسئولین نشریات دیگر دانشگاست ) قضیه اطلاع رسانی کانون قرآن و عترت ،آوارگی تو دانشگاه علوم تحقیقات ،ریسک بزرگ مدیر مسئول قلم آشنا ،صاحبخونه بازی دانشگاه تهران مرکز ،سختی های قبل و بعد کار ...بماند که تجربه خوبی برای گروه بود. نمی تونم تمام وقایعی که در طول 3 روزه برگزاری جشنواره بود رو براتون شرح بدم چون محکوم به تعریف از دوستان می شم و این بار جرمم سنگین تره ،بگیرنم دیگه روی آزادی رو نمی بینم . دوست داشتم از حق کشی ها ،از رفتار مسئولین نشریات آرمان و صبا با قلم آشناییها ،از بی احترامی هایی که به جرم کسب مقام برای دانشگاه به گروه شد بیشتر بنویسم ولی حیف .... (اگر دوستان مطلبی بیشتر این می خواستن تو پست بعدی یا قسمت نظرات ِبنویسن ) جشنواره 23/2در دانشگاه تهران مرکز کار خود را باحضور چند هزار نفری دانشجویان شروع کرد کسب رتبه سوم رو به مدیر مسئول و هیئت تحریریه قلم آشنا تبریک می گم هفته پیش از ناحیه اومده بودن دانشگاه و یه جلسه توپ برگزار شد محتوی جلسه رو نمی دونم چون نبودم فقط می تونم بگم که بچه ها هیچ مشکلی نداشتن و از ابتکاراتشون در کارهای فرهنگی صحبت کردن .... خوبه ورزشکارا تو دانشگاه زیاد شدن جعمه رفتن کوه می گن خیلی خوش گذشته به ما که نگفتن خیلی خوبه 1ساعت کوه نوردی ا هفته استراحت چون عضلاتشون خیلی ورزیدس یه جوری برنامه ریزی کنید ورزشکارا خستگی در کنن بسیج به مناسبت روز پرستار و فتح خرمشهرمی خواد 4شنبه مراسمی رو برگزار کند نمی دونم چه جوری تلفیقی از این دو مناسبت رو می خوان تو یه مراسم بگیرن (موفق باشید) روز پرستار رو هم تبریک می گم سالروز تاسیس دانشگاه آزاد رو هم به تمام دانشجویان تبریک می گم . یه سوال هم بپرسم : آیا می دانید که اگر دانشگاه آزاد نبود پول 3میلیون و 3000 هزار دانشجوی دانشگاه آزاد در جیب خودشان باقی می ماند ؟ آیا می دانید که طبق نظر سنجی 53% دانشجویان به عملکرد دانشگاه آزاد امتیاز ضعیف دادن ؟ (2 تا سوال شد ) چه پست خوبی همش تبریک شد ، من که دانشگاه نیستم بدونم چه خبره (این جمله رو هم غازقلنگ کفته بود حتما تو این پست بنویسم منم که حرف گوش کن ) انتن ماهوارم هم ویروسی شده خبر غیر موسق رو ردیابی می کنه ولی اگه بودم می تونستم حادثه آفرین باشم مثلا یه ۱۶ آذر دیگه رخ بده کنتر که نداره حداقل بزار خودم خودمو تحویل بگیرم وصیت نامه : نوبتی هم باشه نوبت غازقلنگ ولی من وصیت می کنم که پورنا بنویسه ، تو رو خدا ضایم نکیند موفق باشید برونکا |


(این استقبال بر می گرده به مدیریت عالی دانشگاه میزبان و معاونت های دانشگاه های دیگه که مسئول اطلاع رسانی بودن )و 25/2 با اعلام نشریات برتر به کار خود پایان داد (با هیئت داورانی که تا به حال اسم نشریه دانشجویی به گوششون هم نخورده بود و کیلویی بهترین دانشگاه رو انتخاب کردن
دانشگاه میزبان )
و امیدوارم مقدمه ی خوبی برای اولین حضورتان در عرصه نشریات