ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥  

رسول ملا قلی پور 

 هم درگذشت

رسول ملاقلی پور کارگردان حوزه دفاع مقدس روز گذشته بر اثر عارضه قلبی در گذشت.

ملاقلی پور که در سالهای جنگ به عنوان عکاس در جبهه ها حضور داشت با فیلم سقای دشت کربلا پا به عرصه سینما گذاشت و آخرین فیلم پر بیننده ایشان هم م.مثل مادر بود که منصه ظهور درآمد.رسول خاطرات جنگ برای پیش تولید فیلم آخرش در کربلا به سر می برد -فیلمی که قرار بود ۹۰٪ آن در بین الحرمین بازی شود- در بازگشت به ایران در گذشت.

از رسول ملاقلی پور ۱۴ فیلم به یادگار ماند که مهمترین آنها افق٬ سفر به چزابه٬ قارج سمی٬ و م. مثل مادر می باشد.

رسول هم رفت. خدایش بیامرزد.



 
 
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥  

مؤمن سرشناس، شهرام خان جزايري، با دست‌بند از زندان بگريخت. اين متن شگفت تأويلات گوناگوني دارد كه خوانش آن وظيفه اصلي ابن محمود است. از دوستان عزيزي كه در خوانش متن ما را ياري رساندند، تشكر مي‌شود.

شهرام كه خنده‌هاش پر معنا بود

محبوس خيال كردنش بي‌جا بود

اي دوست! تو بهتر از خودم مي‌داني

از اول قصه آخرش پيدا بود!

...

آنان كه بسي به‌من سواري دادند

در بانگ دوبي حساب جاري دادند

ديروز مرا گرفته زندان كردند

امروز چنين مرا فراري دادند

شهرام كه از وضع جهان كام گرفت

شد در هتل اوين و آرام گرفت

حالا كه گريخته‌ست، ديگر بايد

شهرام رها نمود و الهام گرفت

...

آن رشوه دهنده كذايي بگريخت

آن رأفت قوه قضايي بگريخت

شهرام جزايري ز زندان اوين

گويا به جزاير هاوايي بگريخت

...

الحق كه چه اقتصاد آزادي داشت

در گوشه زندان چه دل شادي داشت

من مانده‌ام از چه رو فراري شده است

آخر هتل اوين چه ايرادي داشت؟

                                               

پولی که هميشه رخنه در دين بکند

عادت به خلاف عرف و آيين بکند

چون موشک ناسا چه عجب گر سفری

از دام اوين به بام پروين بکند

...

در گردش پول، عاملی مخلص بود

خيرش همه گير و نيّتش خالص بود

زندان به دلش نمی‌نشست اين شهرام

پرونده ی او از ابتدا ناقص بود

شهرام نكو گريخت، بدنامي بين

با مردم پخته خوار، اين خامي بين

گويا كه نمي‌ساخت اوين آب و هواش

گفتند: برو. رأفت اسلامي بين!

...

بنگر تو صفاي چشمه ذاتش را

در خير رسانيدن، افراطش را

شهرام گريخت تا تكميل كند

پروندهء ناتمام خيـراتـش را

                                      

من سفرنامه رونوستم

اما ترسیدم بذارمش تو وبلاگ                                           

 

    باعرض معذرت

 

 

 



 
 
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥  

يه ديقه اجازه بده اين متنو تايپ كنم الان ميام.

سلاااااااااااااام.

خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟ دماغتون چاقه؟ چي كارا مي كنين؟

كم كم داره سال جديد مي شه و برو بچ افتادن دنبال برنامه هاي قبل نوروز از همه مهمم تر خريد لباس. اينگه لباس چه رنگي باشه چه مدلي باشه و چه فرمي، تنگ يا گشاد، ژيگول باشه يا سنگين و ... حالا اين وسط  اگه لباس هم بهشون نيومد مهم نيست مهم اينه كه چش همه رو در بياره!! .... الان ميام.

الان ديگه خانم ها بايد به فكر بيافتن كه سبزه بذارن تا موقع سال تحويل سر سفره، سين كم نيارن. البته سبزه يه خاصيت ديگه هم داره كه بعضي ها قيچي ميكنن يا گره مي زنن بلكه بختشون وا شه. راستي با چي سبزه مي كارن؟ با گندم يا عدس يا چيزه ديگه، اگه مي دونين بگين كه ما هم سبزه بكاريم شايد بختمون باز شه.... اومدم، يه ديقه ديگه!!

ماهي قرمز چي؟ خريدين؟ نمودونم كه امسال حالشون چه طوره؟ مريضن يا نه؟ پارسال كه مردم سر ماهي سفره مكافات كشيدن، ولي از گوشه و كنار خبر مي رسه امسال هم احتياط كنين. اگه از من مي شنوين امسالم ماهي نخرين، خوبه كه از سين هاي سفرتون هم چيزي كم نمي شه، خدا رو چي ديدي! ييهو مي بيني كه يه ماهي قرمز و بارگه هاي سفيد و با دم سه پره و هي دهنش رو بازو بسته مي كنه و تو چشمات زل مي زنه و تو خشگلي از پري دريايي كم نداره شده قاتل جونت. والله به من كه بگن همچين شده تعجب نمي كنم...... جون من! صبر كن اومدم!

مي بخشيد! اوضاع من تو خونه زياد مساعد نيست، نه بابا فكر بد نكنين اينجا همه چيز امن و امانه!! فقط فصل خر حماليه!! يا به قول ضعيفه ها خونه تكوني!‌ با هزار زور و زحمت با هزارتا بهونه تونستم از زير بعضي كارا فرار كنم، اما از قديم گفتن: يه بار جستي ملخك دوبار جستي ملخك آخر به دستي(شصتي) ملخك. الانم بايد برم شيشه ها رو پاك كنم و بعدشم ديوارها رو و بعدشم .... بدبختيه!!!

خانم ها و ضعيفه ها كه حال ميكنن،‌ سالي يه بار مخشون رو به كار مي ندازن اونم به اينكه مثلاً جاي فلان مبل رو با اون يكي عوض كنيم،‌ اين يكي گلدون ديگه به درد نمي خوره (دِمده شده) و رنگ پرده پذيرايي دلو مي زنه و هزارتا از اين جور فكراي مهم و اساسي و سر نوشت ساز در تاريخ بشريت. سر آخر،‌ وقتي يه روز به هزار اميد و آرزو مي ري خونه تا مثلاً تغيير دكوراسيون را ببيني كه چي كار كردن. تا در خونه رو باز ميكني، فكت به زمين مي چسبه و دهنت همين جوري از تعجب باز مي مونه،‌ فرياد مي زني: اَاَاَاَاَاَاَه !!   وآآآآآآي !!! خداي من!!!‌    مي بيني كه خونه هيچ فرقي نكرده، وقتي ميري تو اتاق خودت و دنبال وسايلت مي كردي كه بيژامه راه راهت كجاست، تازه متوجه تغييرات مي شي كه جاي كمدتو با سطل آشغال عوض كردن.

به هر حال همين سالي يه بار به كار انداختن مخ اميدوار كننده است، ما كه بخيل نيستيم،‌ اونام آدمم چه عيبي داره كه اونا هم از مخشون استفاده كنن،‌ تازه ما خوشحال هم مي شيم كه بتونن تصميم بگيرن مثلاً رنگ اتاق سفيد باشه يا صورتي!!!!!!!

****

همين جا لازم مي دونم تا قبل اينكه سوء تفاهم پيش بياد عرض كنم منظور از خانم ها،‌ ضعيفه ها و كلمات مشابه مادران زحمت كش نيست و به فضولاي خونه يعني دخترا برميگرده

****

******مامانا خسته نباشين******

فغلاً‌هم كه اخبار ضد و نقيضي از دانشگاه به گوش مي رسه و به محض اينكه اخبار قطعيت پيدا كرد به رويت شما عزيزان مي رسونم.

چن تا خبر همين جوري: سه شنبه همين هفته جلسه معاونين منطقه 8 دانشگاه آزاد اسلامي تو دانشگاه ما قراره برگزار شه. حالا تو دانشگاه ما چه خبره كه فرت و فرت دارن جلسه مي ذارن(دو هفته پيشم نماينده هاي مجلس و جاسبي و دارو دستش اينجا جلسه داشتن) به ما كه نمي گن.

نوجوان داره تو دفتر نهاد خدايي مي كنه،‌ هر چند كم كم داريم به سال حاج آقا كاظمي نزديك مي شبم هنوز دفتر نهاد بي صاحابه كه اينم به ما ربطي نداره.

از گوشه و كنار هم داره به ما پيشنهاد مي شه كه مي خوان تو وبلاگمون مطلب بذارن، اينم از بركات و الطاف غازقلنگي منه كه نقنقو رو بين المللي كردم، حالشو ببرين.

آخ !! واسه چي مي زني؟!!

آخ !! باشه اومدم!!

مي بخشين من بايد سريع برم و گرنه تا يه هفته از شام و ناهار خبري نيست. شما هم برين به خونه تكوني تون برسين.

شب بخير.

 



 
غاز۷
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥  

سلام.

نمي دونم چرا امروز هر چي زور زدم كه تو بلاگفا نظر بذارم نشد. نمي دونم ايراد از كجاست. شايد نظرات بلاگفا هم از نظر آزادي بيان مشكل داره، آخه يكي نيست پيدا شه بگه دكتر احمدي نژاد الان همه جاي مملكت درسته و ماهواره ها تعطيلن و مردم هيچ راهي براي رسيدن به اهداف پليدشون ندارن فقط همين وبلاگاست كه مروج فساد تو مملكتن. مثلاً فك كن وبلاگي مثل بازتاب كه مال آقا محسنه، مي تونست چه مورد اخلاقي داشته باشه كه بستينش، اصلاً به ما چه كي داره چي كار مي كنه، فعلاً كه وبلاگ ما رو نبستن.

فك كن!!! فردا بزرگ مي نويسن نق نق هاي دانشجويي به دليل ترويج بي بندو باري و فساد تعطيل شد!! وا !!

البته نا گفته نماند كه الهام (نه بابا فكر بد نكنين،آقاي الهام رو مي گم، همون سخنگوي دولت، همون عضو شوراي نگهبان هموني كه اخيراً هم با حفظ سمتهاي قبلي وزير دادگستري شده،ديگه بايد شناخه باشيد، هموني كه اول كار دولت گفت اصلاً چه معني داره كه يه مدير چند تا شغل داشته باشه، آره هموني كه پيكان زنش زير پاشه، پرانتزم هم طولاني شد ببخشين،از اول بدون پرانتز بخونين) سخنگوي دولت گفت كه: ما با اين جور بستن ها مخالفيم، حالا ايشون نگفتن كه با چه جوريش موافقن.

البته دولت تو اين چند روزه با خيلي چيزا مخالفت كرده مثلاً بالا رفتن قيمت بنزين يا بهره هاي زياد بانكي، تازه با تغيير ساعت كشور هم مخالفه، تازه كجاش رو ديدي با گروني مسكن هم مخالفه، تازه تر از همه با گروني گوجه فرنگي هم مخالفت كرده، البته كه با توقف يا تعليق هم مخالفه، حتي اگه به فرار شهرام جزايري مربوط نشه.راستي آقاي الهام يه صحبت جالب ديگه هم البته در لباس وزير داغگستري ببخشين دادگستري گفتن كه پرونده شهرام جزايري مربوط به زمان من نمي شه وگر نه افشا گري مي كردم كه كيا بودن.

 در ضمن يه نكته ديگه دستاي پنهان امير قله نويي رو كه يادتونه، مثل اين كه يه دستايي تو همون مايه ها سر كار دولت هم سبز شده. البته دست داريم تا دست. ولي وجه مشتركي كه دارن اينه كه هميشه پنهانم، و هيچ وقت پيدا نمي شن. ياد پيداي پنهان افتادم. اصلاً شايد اونم از مفاسد اقتصادي باشه. البته دستاي پنهان دولت رو آقاي الهام قراره كه لو بدن(البته تر اينكه آقاي الهام اين قول را از يه سال پيش تكرار مي كنن، به ما چه؟!!!)

دكتر احمدي نژاد هم كه چن وقت پيش از سوي توليد كننده ها و كپي كننده ها و بيننده هاي برنامه هاي كودك، موفق به كسب تنديس طلايي ماركوپولو شدن، بعد از فارغ شدن از سفرهاي داخلي متوجه كشور قدرتمند و صاحب نفوذ در اژانس هسته اي و همچنين ذي نفوذ در سازمان امنيت و تاثير گذار در سرنوشت خاور ميانه كشور دوست و همسايه (با چن تا واسطه) يعني سودان عزيز شدن. حالا سودان تا چه حد مي تونه به پيشبرد پرونده هسته اي ايران در روابط بين الملل تاثير داشته باشه خود احمدي نژاد مي دونه. ولي نكته ابتكاري اين سفر اين بود كه دكتر ماركوپولو وقتي تو اتاقش تو هتل نشسته بود همين جوري يييهو ياد نخست وزير تركيه افتاد و يادش اومد كه شايد تركيه هم بدتونه در پيشبرد پرونده كذايي، ايران رو ياري كنه. حالا فردا شايد بگن كه اين تماس تلفني از جانب تركيه بوده، به ما چه؟ ولي كاش دولت صرفه جو حواسش به پول تلفنش هم باشه چون فك كنم كه قيمت هر پالس سودان با ايران تومني صد شاي فرق كنه، البته اينم به ماچه؟

حالا هم كه دكتر جون ما در عربستان به سر مي برند. .از اونجا هم خدا مي دونه كه كجا مي خوان برن.

چن تا حركت جديد و محير العقول دولت:

1.راه اندازي مركز جلوگيري از دزدي بيماران: اينقد اين حركت نوينه نمي دونم چي بگم.آآآآآآآآآآآآآآ.....ي!

2.قرار شده بانك مركزي از 21 فروردين ماه اسكناس 5 هزار تومني چاپ كنه و وارد بازار كنه تا اگه احياناً،‌ خداي نكرده،‌ طرح گروني بنزين براي افزايش تورم جواب نداد اين يكي طرح به طور كامل قشر آسيب پذير را زمين گير كنه.

3.دولتمردان قول دادن كه پول هايي را كه قراره از مفسدان اقتصادي پس بگيرن به مردم بدن. تو اين برنامه چن تا نكته است،

الف)مگه قراره بجز مردم كس ديگه هم به اين پول چشم داشته باشه.پس واسه چي منت مي ذارين.

ب)احتمالاً اقايون خواستن با اين وعده ها فراموش كنن كه با فرار شهرام جون اينا ما ديگه مفسد اقتصادي نداريم.

ج)شايد هم بخوان بگن كه ما نمي تونيم اين پول ها رو برگردونيم اگه برگردونيم واسه شما.

4.شهرام جزايري طي عمليات نوين و كاملاً استراتژيك موفق شد كه از مرزهاي امن و غير قابل نفوذ ايران خارج شود. ايشان هم اكنون در دبي حمام آفتاب مي گيرند.دل ما هم بسوزه!!

اخبار دانشگاه هم كه چن تا خبر آس و تكه رو هم ان شالله فردا پس فردا آپ مي كنم.

فقط اينو بگم كه شايد قرار باشه تو مملكت دانشگاه ما يه اتفاق هاي خفن مثل به مرخصي رفتن دسته جمعي بعضي از مسئولين بلند پايه اتفاق بيافته اينكه الان نمي گم واسه اينه كه مي خوام ته توشو در بيارم.

شب بخير.