ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۸  

سلااااااااام...

حالتون خوبه؟!‌ دماغتون چاقه؟! بابا اینا خوبن؟! مامان اینا چه طورن؟!

قبل اینکه بریم رو کانال اخبار نقنقو ها... اجازه بدید یه تبریک و خوشآمد بگیم به برو بچ ورودی ٨٨!! خوش اومدین، صفا آوردین.. خبر می دادید یه گاوی گوسفندی براتون قربونی می کردیم(البت با توجه به سربالایی قیمتها،‌ ممنون که خبر ندادید!!) هی جوونی کجایی که یادت بخیر!!! روز ثبت نام... تنها چیزی که از روز ثبت نام یادم مونده... چهره بانمک آقای شائقیه... خدا صبرش رو بیشتر کنه...

واما بعد.... دانشگاه هم با کثرت پدر و مادری که برای ثبت نام مراجعه کردن، حال و هوای روز اول مدرسه رو گرفته با این تفاوت که روز اول مدرسه نگرانی سر اینه که بچه رو چطور با مدرسه وفق بدیم ولی امروز نگرانی اول تابلوی اعلانات دم دره که روش با خط خوش نوشته مبلغ واریزی (علی الحساب)١۶۵٠٠٠٠٠ ریال!! من نمی دونم علی الحساب یعنی چی؟! یعنی میخوان بقیه اش رو پس بدن؟!!!! بگذریم... فرقی هم که این ترم با بقیه سالها داشت، این بود که اول باید پول رو بریزی و اگه فیش واریزی همرات نباشه کسی جواب سلامت رو هم نمی ده! باور کن جواب نمی ده!!! (به این می گن دانشگاه آزاد جاسبی!)

خبر ثابت اخیر دانشگاه، ساخت و سازه!! دانشگاه کماکان به دلیل کمبود کلاس و کثرت دانشجو به شدت در حال زاد و ولد کلاس می باشد! اخیرا هم انبار واحد به کلاس تبدیل شده که در نوع خودش جالبه! این کمبود فضا منو نگران سرویسهای بهداشتی می کنه! فک کنید اگه سرویسهای بهداشتی رو هم به کلاس تبدیل کنن، ظاهر دانشگاه چه تغییری می کنه؟!‌ درو دیوار که به اون صورت تغییر نمی کنه!‌ فقط صورت دانشجوها برافروخته تر میشه!!!‌ همه با عجله اینور و اونور می دوون!! همه دنبال یه جای خلوت می گردن!! و اما حسنی که این کار داره اینه که امامزاده اسماعیل و مسجد امیرالمومنین پر از دانشجوهای ما میشه!! البت بیشتر تو صف سرویس بهداشتی!!!

اخبار معاونتها: همه معاونتها حتی معاونتهایی که تو فکر میکنی هیچ ربطی به ثبت نام نداره! در گیر ثبت نامن! و البته از همه بیشتر معاونت امور دانشجویی که وظیفه سنگین ثبت نام به دوش ایشونه! ولی چیزی که جالبه فعالیت شدید معاونت فرهنگیه!! یه نامه میده دستت به این مضمون که ثبت نام شما از نظر ما بلا مانع است!!!! من موندم روی چه حسابی به چه حقی اولا این نامه رو می دن؟! تنها ذهنیتی که بوجود میاد اینه که ثبت نام با فیلتر انجام میدن!! تاسف بار تر اینه که این نامه را به همه می دن!!!‌ حالا اینا کی از دانشجوها مصاحبه کردن و کی صلاحیتش اهراز شد رو خود من هم نمی دونم!!! اصلاً به ما چه؟!‌ هر کی هر کاری دلش میخواد بکنه!! اگه شما هم ناراحتین بزنید به بی خیالی چون فریاد رسی نیست!!

اخبار تشکلها: دفتر نهاد حضور فعال و پررنگی تو ثبت نام جدیدالورودی ها دارد هم خود دفتر هم کانون سنا که زیر مجموعه دفتر نهاد کار می کنن. با این حال دفتر نهاد تنها تشکلیه که داخل سالن تربیت بدنی بهش میز دادن!! دفتر بسیج دانشجویی هم با توجه به اینکه مبتکر این ابداع بود اولین سالیه که واسه ورودی ها میز نذاشته!! سوال کردیم گفتن قرار بود که تو سالن میز بدن نه تو حیاط! هر کاری مکان مناسب خودش رو می خواد!!! آرمان هم یه میز گذاشته دم در روبروی میز کانون سنا ولی متاسفانه شنیدیم که یه نشریه ضعیف بیرون داده که توش رعایت خیلی از مسائل رو نکرده و حراست هم مجبور شد که جمعش کنه! تقصیر خود آرمانه!‌ آدم که نباید جو گیر شه!!

اخبار جدید در اولین فرصت اعلام خواهد شد!



 
 
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٦  

سلااااااااام

خوبین ؟‌ خوشین؟ سلامتین؟! دماغاتون چاقه؟

چند وقته دارم روی یه پروژه کار می کنم و به نتایج جالبی هم رسیدم. یکی از اونا هم این بود:

طی بررسی 100 نمونه از دانشجویان این واحد و انجام آزمایشات متعدد معلوم شد که 80% از دانشجویان مشکلات قلبی و عصبی دارند! در بررسی بیشتر و گرفتن تست خون مشخص شد این دانشجویان فرتین(آهن) خونشان بالاست. و این فرتین در بافتها رسوب کرده و تجمع هموسیدرین موجب عوارض فوق شده است! و در تحقیق بیشتر معلوم شد آن 20% افرادی که مشکل خاصی را نشان نمی دادند قبل از ورود به این دانشگاه کمبود آهن داشتند!

نتیجه دیگر این بررسی ها در 60% از دانشجویان آرتریت نشان می داد که آن هم به دلیل رسوب املاحی مثل سیمان و گچ بود ! در 76% از افراد هم مشکلات متعدد کلیوی دیده شد! با دو شاخی که رو سرم در اومده بود و با تعجب خواستم موارد فوق را به مسئولین مربوطه اطلاع بدم، به محض ورود به دانشگاه تمام علامت سوالها و همچنین شاخ مزبور به طور ناگهانی و خود به خود فروکش کردند!

هنوز هم قصه، قصه ی ساخت و ساز در حین تحصیل دانشجو هاست! به دلیل اینکه ساخت و ساز بنا به گفته دکتر فیروزان از ضرورت بیشتر برخوردار است، از کلیه دانشجویان تقاضا می شود اگر ناراحتی دارند، ترک تحصیل کرده یا لا اقل مرخصی بگیرند.



 
 
ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٦  

يه مدت رفتيم مرخصي(!) ولي دلمون سوخت واسه دانشگاه و برگشتيم(!) هر چند وبلاگ زدن تو اين دانشگاه مثل آينه داري تو محل كور ها است،‌ولي بنا به حسب وظيفه فعلاً:

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام..

آخي داشتم مي تركيدم! شماها خوبين؟! خوشين؟! سلامتين؟ دماغتون چاقه؟

رفقاي قديمي كه مي شناسن(!) واسه بچه هاي جديد عرض كنيم، كه تو جلسه اي كه با غازقلنگ داشتيم قرار شد كه وبلاگ دوباره راه اندازي بشه ولي چن تا ماده و تبصره داريم كه پيش من(؟) و غازقلنگ محفوظه!

از اونجايي كه تو دانشگاه ما به اصطلاح آنقدر سمن است كه ياسمن توش گم است(!) ما هم قرار شد كه گنده گويي نكنيم و سرمون به كار خودمون باشه و از درداي خودمون(!) (نه دانشگاه) بنويسيم! البته ممكنه كه 80% درداي ما به دانشگاه مربوط بشه!!!

از اونجايي هم كه آتش نشاندن و اخگر گذاشتن كار خردمندان نيست(!)‌ سعي مي كنيم دم به تله نديم. البت تا وقتي كه پا رو دممون نذارن! بازم شايد 70% موارد پا رو دممون مي ذارن!!!!!

سرتون رو در نيارم يه سري قوانين هست كه من(؟) مي دونم و غازقلنگ! فعلاً‌هم قرار نيست كس ديگه اينجا بنويسه مگر اينكه به قول پور محمدي (وزير كشور) صلاحيتش اهراز بشه! اونم ما تعيين مي كنيم!

و امّا اخبار!!!!

فعلاً كه امتحانات همه رو سرگرم كرده.  چن روزي كه عبدالله جون جاسبي تعطيل كرد! البته اخبار غير موثق حاكي از آن است كه عبدالله جون در پاسخ به حاج محمود احمدي نژاد كه 2 روز ادارات رو تعطيل كرد، خواستن اشاره كنن كه ما كم نمي آوريم پس يه هفته تعطيل! هر چن به ما خيلي خوش گذشت ولي برنامه امتحانات رو بهم ريخت و مسئولين آموزش(طفلكي ها) حسابي تو زحمت افتادن. كاش عبدالله جون با مشاورين محترم كمي بيشتر فكر مي كردن و يه جوري اين امتحانات رو لغو مي كردن و همه رو هم پاس مي كردن!‌( اگه دعاي بچه قبول مي شد، هيچ معلم زنده اي وجود نداشت).

از تشكلات هم كه خبري نيست. فقط تا الان دفتر هئيت رو ازش گرفتن!

از معاونين محترم هم فعلاً خبر داغي در دست نيست!

به هر حال كم خبري ما رو ببخشين تازه شروع كرديم. از كليه دانشجوياني كه اخبار داغي به دستشون مي رسه هم خواهش داريم كه ما رو با نظراتشون ياري كنن!

از كثرت (!) معذرت مي خوام! عادت مي كنين!

 

 

 

ما هم وفات دانشجويان و هم دانشگاه هايي هاي خودمون رو تسليت مي گيم.

غازقلنگ



 
خداحافظ
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٦  

سلام.

هر چی ما حرف نمی زنیم کسی هم نمی خواد با ما حرف بزنه!

راستی یادم رفت احوالپرسی کنم٬ خودتون با هر ذائقه ای که هستین از خودتون احوالپرسی کنید. کلی چرت و پرت داشتم که می خواستم بعد از برگشتنم بگم ولی دلم اینقد پره٬ اعصابم اینقدر خورده از دست همه٬ از ریزو درشت و خورد و ریز من جمله از خودم که نوشتن با برق ۳ فاز از مخم پرید!! آی ایها الناس اگر دین ندارید آزاده باشید! تا کی می خواین به هم بی احترامی کنید. خودتون به خودتونم رحم نمی کنید! هر کی تمام سعی خودشو می کنه که آبروی خودشم ببره! دیگه ببینید واسه ریختن آبروی دیگران چه اهتمتامی به خرج می دین!!

همتونو می گم تک تک بچه ها از علی رمضانی بگیر برو بالا!! شوخی و سربه سر هم گذاشتن با اذیت و آزار مردم فرق می کنه بفهمید!!!

با تک تکتونم بفهمید٬ به عظمت خدا اگه یک از ما بره بهشت من به عقل و عدل خدا ک می کنم. همه سزاور آتیشن. هیچ کدوم ارزش اونو نداریم که بخوان واسمون شفاعت کنن.

هر کی هر غلطی کرده به بقیه چه دخلی داره که هر کی از راه می رسه یه زری می زنه! گناه شما از گناه اونی که اون گناه رو انجام داده بیشتره٬ چون هم با به زبون آوردن اون گناه٬ اونو سبک میشمارین٬ هم با غیبت و تهمت صد تای اون گناه رو می ریزید به حساب خودتون و مستمعینتون. اون وقت خودمونو با ایمانی میدونیم که باید همه رو به راه راست هدایت کنیم.

لعنت به همه دشمنای خدا.

ابله کسی ایست که نشانه ای بهش خونده شه و بگه منظورش من نبودم. تو حماقت از همدیگه سبقت می گیریم. بعد واسه خودمون السابقون السابقون می خونیم. داریم به قهر جهنم می ریم٬ شیطون واسمون کارهای از روی بی ایمانی رو با اخلاص نشون می ده.

آفمن زین له سوء عمله حناْ. به خدا اگه تو کل عمرتون یه حسنه انجام می دادین چشمه های رحمت به دل و زبونمون جاری می شد. بد بختی از این بیشتر که تا حالا یه حسنه هم نداشتین. بعد می شینید دور هم گناه اینو اونو می شمارید. ته بدبختیا. از اوناست که می گن خسر الدنیا و الاخره. این همه تو این دنیا سختی بکش او ن دنیا هم باید عذاب بکشیم. نه اینورو داریم نه اونورو. حداقل سر خودمونو کلاه نذاریم اسم مسلمونو از خودمون برداریم و هر غلطی دلمون می خواد بکنیم. عشق و حالمونو تو دنیا بکنیم.

می بخشید نمی خواستم اینجوری آخرین پستمو بذارم.

 خدا حافظ



 
هيچی
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦  

به نام خدا

سلام

خوبید شما؟ خوش میگذره تعطیلات ؟ چه خبرا؟ حالی از ما نمی پرسینا!!!!

اول از همه:    باید به همه اونایی که اعضای جدید وبلاگن خوش آمد بگم و در جواب حرفی که تو دلشون  گفتن بگم : فرصت!!!! واینکه ما همیشه فرصت و به جوون تر ها می دیم تا پیشرقت کنن و به جاهای بالا برسن . به قول یکی از استادامون : آدمای قوی پاشونو می ذارن رو شونه ی آدمای ضعیف تا به جایی برسن....می دونم هیچ ربطی نداشت اما خودتون یه جوری  ربطش بدید !!!....

دوم از همه :    دکتر ملک نیا پدر بیوشیمی ایران هم رفت ولی خیلی آروم و ساکت...دانشگاه با یه هفته تاخیر واسش فکر میکنم یه تسلیت زد.اونم فک میکنم!! و فقط بچه ها بودند که پلاکادر زدند و پول جمع کردند واسه گل و این حرفا....به یاد اون روزی که خواهر زن رئیس قبلی دانشگاه فوت شده بود و کل دانشگاه رو با گل و پارچه سیاه اسپرت کرده بودن...رئیس دانشگاه عوض شد ولی فک نمیکنم این با اون فرقی داشته باشه ...بی خیال...ما هم کاری از دستمون بر نمیاد تنها کاری که شاید به درد بخوره فرستادن یه فاتحه است...پس دریغ نکنید ، حتما منتظره!!!!

سوم از همه:    الان چند مدته ( فک کنم یه ماهه) که دانشگاه یه تکنولوژی جدید خریده، توی طبقه ی اول ساختمون پزشکی! این تکنولوزی جدید دقیقا نمیدونم اسمش چیه  ولی همه چی داره...من به شخصه چندین بار با دکمه هاش کار کردم و گوشیش رو برداشتم و با بچه ها باهاش عکس گرفتیم و...ولی خیلی باحاله! فک کنم واسه نت و تل و از همین چیزاس...به هر حال دست بانیش درد نکنه ...دانشگاهمون همین یکی رو کم داشت که شکر خدا دیگه هیچ مشکلی نداره!! بچه مایه داریه دیگهههههههه.....

چهارم از همه:   دانشگاه خلوت شده، الاف ها و عضو ثابت های حیاط هم کم شدن یا اصلا دیده نمیشن، و همه رفتن دنبال زندگی یا شهرشون...نمره هام تقریبا اومده ...من که این ترم باید سجده ی شکر کنم با اینکه وضعیتم وحشتناک بود اما به خیر و خوشی تموم شد ، حالا شما رو نمیدونم ایشالا واسه شما هم همینجوری باشه....

پنجم از همه:   نشریه ی بسیج توی امتحانا یا نزدیکای امتحانا بیرون اومد که....نمیدونم هر کی میدونه دربارش توضیح بده!!! فک میکنم این روزام نشریه ی آرمان بیرون میاد یا شایدم تا حالا اومده....ولی خداییش اگه دوتاشو با هم مقایسه کنین میفهمین کدومشون واقعا روش کار شده...جالب اینجاست که بچه های آرمان میگن بسیج با اینکه بودجه داره و مثل ما بی پول نیست ولی نشریشون تعریفی نداره و به نشریه ی ما نمیرسه...من هر دوشو خوندم وطرف هیچ کدوم نیستم ولی....انصافا اینجوریه؟!!! حتما دوتاشو بخونید و  مقایسه کنید!!!

ششم از همه :   می خواستم یه ذره درباره ی بسیج بنویسم که اصلا حسش نیست ! فقط در این حد که با بسیج قبلی زمین تا آسمون فرق داره....در یه فرصت مناسب میگم...فقط شاکی نشینا باز بیاین پست من و پاک کنید!!!

همین دیگه

خوش باشید

پورنا



 
سهميه بندی پیام کوتاه
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦  

سلام.

خوبين؟ خوشين؟ سلامتين؟ دماغا چاقه؟

نمي دونم كه اشكال از محل ماست يا همه مشكل sms دارن، صبح زود وقتي از خواب بيدار شدم ديدم يه 5 تا sms واسم اومده. خونسرد شروع كردم به جواب دادن ولي هر چي زور زدم sms هام نمي رفت. دريغ از يه دونه sms كه به صاحبش برسه تا اينكه بعد 2 ساعت sms هاي ويران كننده اي دريافت كردم.

  1. غازي واي به حالت بذار بيام تهران ....... (بي ادبي بود نمي شه گفت)

  2. باشه عيبي نداره، حالا ديگه جواب منو هم نمي دي، برو ديگه ........(آه!! )

  3. حالا ديگه اينقد گنده شدي كه جواب ما رو نمي دي، بچه برو دنبال كارت. ديگه هم دم پر ما پيدات نمي شه كه ناكارت مي كنيم.

4و 5. هم خصوصيه و نمي شه گفت

من كه تا اون موقع به عمق فاجعه پي نبرده بودم و از sms زدن هم نا اميد شدم و شروع كردم به زنگ زدن كه يا reject مي شدم و يا به گوشي خاموش بر مي خوردم.

ولي يه نفر گوشي رو برداشت.

من:الو

اون: الو و مرگ، آخه بچه ...! فك كردي خبريه!! نه مردك ... ....... ....  ..... .... ..... .. ..... .... ..... ..... ..... .... .... ...... ..... وغيره(شرمنده! اگه روتون مي شه جا خالي ها رو پر كنيد!!! بي ادبا!!!)

خلاصه مخابرات زندگي منو به فنا داد و آبروي چن سالمونو تو چن ساعت ريخت.

Booom  

خداي من!! اين يكي هم منفجر شد!! اين سوميش بود. بابا چقدر شما خنكين! پمپ بنزينو مي گم. از صبح تا حالا تو صف بنزينم، دريغ از يه قطره، فقط يه قطره بنزين. بعد 2 ساعت تو صف وايستادن و وقتي كه با كلي اميد نصف راه رفتي اين صداي انفجار و آتش سوزي، آدمو مي سوزونه. حالا كجامون مي سوزه مهم نيست!!!!

در همين جا قتل دو تن از هموطنان را در حكيميه بر اثر بي نظمي هاي اخير تسليت مي گوييم.طبق آخرين اخبار رسيدهء غير موثق تعداد جايگاه هاي سوخته در پايتخت فقط در پايتخت به 45 عدد رسيده و به اينا مي تونيد 7 بانك و غارت 2تا فروشگاه شهروند و بي نهايت مراكز عمومي ديگه رو اضافه كنيد. با يه حساب سر انگشتي مي شه، 2 برابر اون پولي كه قرار بود از صرفه جويي در مصرف سوخت به دولت كمك شه!

راستي ما نفهميديم تو اين آتش سوزي چن تا 405 آتيش گرفت!! خوش به حال ايران خودرو كه فعلاً كسي كاري به كارش نداره! (البته اون موقع هم كسي به كارش كاري نداشت!!)

البته قابل توجه عزيزان!!  موارد بلا، ببخشيد بالا، اصلاً به ما ربطي نداره! و با تدبير و مديريتي كه در سطح كلان مملكت وجود داره مخصوصاً دولت و مجلس نيمه محترم،‌براحتي قابل حل مي باشد. پس شما زياد خودشو ناراحت نكن!!!

البته برخي ديگر از منابع غير موثق بنده كه بيشتر در امر يك كلاغ 40 كلاغ فعاليت دارند افزودن كه sms هم بدليل سهميه بندي دچار مشكل شده و عده ديگه اي مي گن از ترس ساختن جك در اين زمينه sms رو تعتيل كردن،‌ يه عده ديگه هم مي گن واسه اينكه مردم كمتر باعث شايعه پراكني شن sms رو جمع كردن البته 2،3 تا فرضيه ديگه هم هست كه قوت كمتري دارن،مثل طرح سهميه بندي sms تا مردم بفهمن كه هر چيزي يه اندازه داره! بنده به محض اينكه شورا به تفاهم و نتيجه گيري وبه قول سياسيون به اجماع رسيدن شما رو مطلع مي كنم. راستي! يه كمك من كارت سوخت ماشين بابام رو گم كردم كسي مي تونه كمكم كنه كه چه جوري اين خبر رو به پدر گرام بدم و زنده بمونم؟!!

شب بخير

شلغم